خرید بک لینک

سلام دنیای بی پایان من... سلام ای کسی که همه چیزم برای تو بود و همه وجودم در تو خلاصه می شد...

اگر روزی کسی از من بپرسد که ایا در زندگی گذشته چیزی باعث شادمانی و امید بخشیدن به زندگی اینده برای تو می بود به صراحت و با تمامی وجودم نام تو را بر زبان خواهم اورد و افتخار می کنم که روزی با چون تو گلی بر سر یک سفره که نه بر سر یک دل نان عشق را در بین لبان هم با تمامی احساس قسمت کردیم ولی ایا هیچ به این لحظات تنهایی فکر می کردیم؟ من که هیچگاه نمی اندیشیدم و دوست نداشتم اصلا به روزی فکر کنم که تو و من در کنج عزلت با وجود بودن هم در این دنیای فانی و زودگذر بنشینیم و گاه گاهی به یاد آن ایام عاشقی بیفتیم...

آخر چرا چرا خدایا چرا اینگونه شد؟

انقدر درد درون را در دل خود ریختم تا که خود با درد هستی سوز خود امیختم

تا جدا ماند من در من زهر بیگانه ای از تو هم ای عشق بی فرجام خود گریختم

برگ زردی بودم و در تند باد حادثــه بر سر هر شاخه بی ریشه ای اویختم...

خدایا مرا و او را و انها را و همه کسان را که جدا از عشق افتاده اند صبوری بخش...

دوستت دارم جوجو تنهای من تو را در خاطرم برای همیشه به یادگار خواهم داشت باشد روزی فرا رسد که دوباره و برای چند لحظه حتی دمی مرا به سوی خویش فقط محض دیدار گل رویت فرا خوانی... کسی که همیشه ودر همه حال از تو به عنوان سنبل عشق و محبت یاد می کند : ارشیای تو


برچسب: نویسنده: mehrnosh تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1392 ساعت: 19:38

صفحه بندی